آغاز قرن بیستم مصادف بود با چند حادثه علمی تأثیرگذار در نقد و نظریهپردازی ادبی هنری؛ مثل تلاشهای «فروید» (۱۸۵۶ – ۱۹۳۹) و «سوسور» (Ferdinand de Saussure) (۱۸۵۷-۱۹۱۳) در احیای دانشهای روانشناسی و زبانشناسی.
فروید ابتدا بهعنوان دکتر داروشناس در دانشگاه وین مشغول به کار شد (1881) بعدها به عصبشناسی روی آورد و در این رشته به استادیاری رسید. او در 1899 کتاب «تفسیر رؤیاها» (The Interpretation of Dreams) و در 1901 خلاصه همان کتاب، «درباره رؤیاها» (On Dreams) را منتشر نمود و در آن نظریه مشهور خود را با توجه به تفسیر رؤیا، مطرح کرد؛ یعنی طرحی در فرایند شکلگیری ضمیر ناخودآگاه و «عقده اودیپ» (Oedipus complex). به عقیده او «تفسیر رؤیاها، راهی جادویی برای شناخت فعالیتهای ناخودآگاه ذهن است.»
عنوان فصل اول کتاب تفسیر رؤیاها، «مطالعات علمی ادبی بر روی مشکلات رؤیا» (The Scientific Literature on the Problems of the Dream) است. در نگاه فروید، متن ادبی، یک رؤیا است و میتوان آن را تأویل کرد و به لایههای نهفته آن؛ یعنی حقایق و وقایع سرکوبشده پی برد؛ بهطور مثال، او در همین کتاب به تفسیر روانکاوانه نمایشنامه «ادیپ شهریار» اثر «سوفکل» و نمایشنامه «هملت» شکسپیر میپردازد.
فروید از ادبیات بهعنوان شرححال ناخودآگاه ذهن نویسنده یا شاعر بهره میبرد و کشف محتوای ضمیر ناخودآگاه را ازآنجهت مهم تلقی میکند که حاوی حقایق فروکوفته و آزاردهنده بیمار است- که نوعاً جنسی است- و اطلاع از آن میتواند به بهبود بیمار کمک کند.
فروید برای تحلیل شخصیت بهطورکلی و روانکاوی شخصیتهای داستان و شخصیت نویسنده از یک نظام سهگانه در قالب سه اصطلاح «خود» (آیدی/ id)، «من» (اگو/ ego) و «فرامن» (سوپر اگو/ super ego) و در ترجمهای دیگر: «نهاد»، «خود» و «فراخود»، استفاده میکند.
نهاد یا «آی دی» بخش ناخودآگاه، غریزی و فطری انسان است که از بدو تولد همراه او و حاوی انرژی روانی کل یا «لیبیدو» (Libido) است و چون چشمهای لبریز از حیات، لذت و تحریک توأم با جهل عمل میکند.
فرامن، فراخود یا سوپر اگو، بخش آرمانی، اخلاقی، آزاردهنده و خودسانسور است که از طریق همانندسازی با والدین شکل میگیرد و در مخالفت دائمی با نهاد غریزی است و اگو – که بخش نمو یافته نهاد به جهت عوامل بیرونی است- قسمت منطقی، سامانیافته میانی و کنترلکننده بین نهاد و سوپر اگو است و مانند یک سوارکار، مهار اسب نهاد را در اختیار دارد؛ با این تفاوت که قدرت نهاد، ذاتی است؛ اما قدرت اگو از خود نهاد و غیر ذاتی است.
شاگردان فروید؛ بعضی مانند «یونگ» (۱۸۷۵-۱۹۶۱) و «آدلر» (Alfred Adler) (1870-1937) با او زاویه پیدا کردند و تئوریهای دیگری ارائه نمودند؛ اما بیشتر آنها؛ امثال «اتورانک» (Otto Rank) (1884-1939)، «تئودورریک» (Theodor Reik) (1888– 1969)، «کارل آبراهام» (Karl Abraham) (1877 – 1925) و «جونز» (Alfred Ernest Jones) (1879 –958) به شرح و بسط اندیشههای او پرداختند.
یونگ با اینکه در ابتدا، بهعنوان اولین رئیس تا ریاست «انجمن روانکاوی بینالمللی» (API) که 12000 عضو داشت و فروید بنیان نهاده بود، پیش رفت، اما به گفته خود یونگ، در اوج همکاری، از فروید جدا شد. ما قصد نداریم به ریشههای علمی، تخصصی و حتی عاطفی این اختلافنظر و جدایی بپردازیم. اثری سینمایی و تاریخی بر اساس این گسست به نام «یک متد خطرناک» (A Dangerous Method) (2011) به کارگردانی «کرونوبرگ» (David Cronenberg) (زاده 1943) نیز تولید شد. مهم، ایده تازه یونگ است که جهشی در نقد ادبی به وجود آورد.
نگاه یونگ با توجه به پیشرفتهای زبانشناسی و رشد تفکر ساختارگرایی در همه علوم، ساختارمندتر، کلیتر و فلسفیتر بود و اشتمال بیشتری در حوزه روانکاوی ادبی داشت؛ بدین ترتیب که یونگ در توضیح ساختار بخش پنهان ذهن یا همان ضمیر ناخودآگاه، به تفکیکِ آن، به «ناخودآگاه فردی» (Personal unconscious) – که مرتبط با تجربه خاص زندگی هر فرد است – و «ناخودآگاه جمعی» (Collective unconscious) پرداخت.
بهزعم یونگ، محتوای ناخودآگاه، قالبهایی از غرایز ذاتی بهعلاوه یک بخش غیر ذاتی و غیرارادی است. او بخش غیرذاتی را «آرکی تایپ» (archetypes) نامید که در فارسی به «کهنالگو»، «سرنمون»، «صورت نوعی»، «صورت ازلی» و «صورت مثالی» ترجمهشده است.
آرکیتایپها خاطرات بسیار دور ِبه ارث رسیدهاند که خصیصه همگانی دارند و از طریق انباشته شدن تجربههای روانی و تکراری بیشمار در میان یک قوم و در شکل جامعتر در میان تمام انسانها، در طول قرنها تمدن بشری، در روان جمعی ایشان شکل یافتهاند.
بعضی از الگوها یا قالبهای کهن در روان ناخودآگاه انسان که یونگ و همکارانش بدانها دستیافتهاند، عبارتاند از: خود، مادر، پدر، کودک، دختر باکره، فرمانروا، کاهن، درمانگر، آموزگار، مرد یا زن جذاب، زن عاشقکش و مرد عاشقپیشه، مرد پرتکاپو (قهرمان)، پیر خردمند، بلوغ، خواستگاری، همبستری، ازدواج، مرگ و…
آرکیتایپها حاوی جنبههای مثبت و منفی هستند و به سبب انگیزههایی درونی یا بیرونی در خودآگاهی پدیدار میگردند و به بیان دقیقتر خود را مینمایانند. بیمار روانی از نگاه یونگ کسی است که جنبههای مثبت کهنالگویی در او سرکوبشده و انرژی آنها به جنبههای منفی مبدل شده است؛ حالتی که پس از مدتی بهصورت آشفتگیهای جدی و غیرقابلکنترل بروز میکند.
یونگ منبع جمعآوری اطلاعات کهنالگویی را هنر، اساطیر، مذهب و رؤیا میداند.
با بررسی نمونههای مختلف داستانها و قصهها، گروه مطالعاتی یونگ و محققین بعدی، نتیجه گرفتند که این قالبها ارکان تقریباً ثابتی دارند و در آثار ادبی مختلف با محتویات متفاوتی پر میشوند؛ یعنی روند تقریباً مشابهی را در طول اثر طی میکنند؛ مثلاً کهنالگوی قهرمان در یک داستان با یک تولد راز آمیز و والدینی والا؛ مثل شاهان یا خدایان وارد داستان میشود و بعد طی آموزشها و ایبسا دوریها و رنجهایی با آزمونهای سختی مواجه میشود و به طرز معجزه آمیزی پیروز میگردد.
ساختار مشابه روایی (بنمایه/ motif) هرکدام از این کهنالگوها در ادبیات و هنر قابلشناسایی و دستهبندی است. «کرنی» (Károly Kerényi) (1897-1973)، یکی از همکاران یونگ، در کتاب خود به نام «پرومته، میتوژمِ یونانی زندگی انسان» برای این دستههای مشابهِ کهنالگویی در ساختار داستانها اصطلاح «mythologem» را بهکاربرده است که بعضی به «اسطورگان» ترجمه کردهاند که البته نمیتواند ترجمه صحیحی باشد زیرا به معنای پسوند «gem»(جواهر و نگین) بهدرستی توجه نشده است.
«ژِم» (gem) در ترکیبات انگلیسی بهعنوان «پسوند اسمی بیان اندازه» (Measure words) برای مفهوم کوچک و باارزش کاربرد دارد. این معنی در «میتوژم» (mythologem) بهدرستی بهکاررفته است؛ درحالیکه پسوند «گان» فارسی تنها در معنی دسته و گروه کاربرد دارد. «اسطورک» ترجمه نزدیکتری است اما بازهم ناقص است زیرا «ک» در فارسی نهایتاً به معنی تصغیر یا تحبیب است و ارزشمندی و برجستگی نهفته در مفهوم gem را ندارد. «گهر اسطورک» شاید رساترین معادل «میتوژم» (mythologem) باشد.
یونگ در توضیح و تحلیل ساختار نهاد غریزی یا شخصیت نخستین که فروید ارائه داد و آن را تحت تأثیر اگو و سوپر اگو تبیین نمود، نهاد را با چهار ویژگی مهم در تظاهرات آرکی تایپی تشریح میکند:
- «آنیما» (Anima): نمود طبیعت زنانه در نهادمردان که الهامبخش آثار هنری است.
- «آنیموس» (Animus):نمود طبیعت مردانه در زنان در مواجهه با بحرانها
- «شادو» (Shadow) یا سایه: بخش سرکوبشدهو پست ذهن و منتقلشده به ناخودآگاه
- «پرسونا» (Persona)یا نقاب: چهره اجتماعی و ساختگی نهاد برای اختفای حقیقت شخصیت.
نظام روانشناسی اسطورهشناختی یونگ در روانکاوی و بررسی و فهم متون ادبی و هنری با فعالیتهای دانشمندان پس از او مانند «لؤی اشتراوس» (Claude Lévi-Strauss) (۱۹۰۸ –۲۰۰۹)، انقلابی ایجاد کرد و فواید بسیاری داشت.